تبليغاتX
من عاشق آلیس هستم !

من عاشق آلیس هستم !

حرفهای دل یک عاشق

عجيب است . . .

 

 عجيب است كه ميپرسي

چرا قلب من مالامال از عشق توست

آيا عشق ميتواند دليلي داشته باشد ؟

اگر چنين است

آيا ميتوان آن را عشق ناميد ؟

آه ، اي دوست ديوانه من !

عشق همواره بي دليل است

! اين از اسرار عشق است

است اين از بي پيرايگي عشق

عشق از طرف خداست

و به ملكوت او تعلق دارد

زيرا بي دليل است

اما درباره خودم

من سرشارم از عشق

مانند چراغي كه پر از روشنايي است

براي ديدن اين روشنايي چشمي لازم است

تو آن چشم ها را داري ، از همين رو ، روشنايي را ديدي

افتخار از آن توست ، نه من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 4:5  توسط عاشق آلیس  | 

عشقبازی

 

 

عشقبازی به همین آسانی ست ...
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه ی بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی ست

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 14:3  توسط عاشق آلیس  | 

بگذار پیامبر خدا باشی

 

بگذار این بار من جادوگر باشم. بگذار دستان من چرخ ها را بچرخاند.دنیا را از ثبات در بیاورد.

بگذار همه در تعجب بمانند.بگذار خودم هم تعجب کنم بایستم .فریاد بزنم

بگذار بدانند زود قضاوت میکنند. بگذار بدانند قوانین آنها فقط برای خودشان خوب است.بگذار بدانند همیشه راه بهتری وجود دارد.هنوز کودک اند هنوز هیچ نمیدانند.

بگذار بدانند هنوز جادوگران در این دنیا زندگی میکنند و جهان را میچرخانند. بگذار بدانند بازیچه ای بیش  نیستند . قوانینشان برای کسات آوری خوب است. بگذار بدانند که اشتباه میکنند که معجزات ممکن است.خدای هیچ پیامبری ندارد . بزرگی زاده نخواهد شد.

بگذار بدانند تاریکی ترس ندارد . عشق وجود دارد. فساد وافعیت دارد.

بگذار بدانند خود . خود را زندانی ساخته اند. دلقک هایی برای تقلید و سرگرمی هم اند معمولی اند روزمره اند

یک مشت احمقند که تحت قوانین دیگران زندگی میکنند.

بگذار تو را باور کنند

به تو ایمان بیاورند

ستایشت کنند

                                                 

                 خدا را در تو ببینند

                                                                                          

                                           بگذار پیامبر خدا باشی


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:22  توسط عاشق آلیس  | 

 

دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:17  توسط عاشق آلیس  | 

قصه خلقت

 

خداوندا

 اگر روزي بشر گردي

 ز حال ما خبر گردي

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 از اين بودن از اين بدعت

 خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:46  توسط عاشق آلیس  | 

دوستت دارم

    ذ 

      

 

 ذ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:43  توسط عاشق آلیس  | 

قسم

 

دلم برای کسی تنگ است...

کسی که مثل هیچ کس نیست

کسی که در باور کوچکم مهربان ترین فرشته شد

ناجی قلبم! دلم برای تو تنگ است... آری تو

تو که روزی آمدی و عطر نفس هایت برای همیشه در تنهاییم جاری شد

تو که آمدی و مرا تا بی کران آرزوهای زیبایت بردی

گل خوشبوی من دلم برای تو تنگ است

و هنگام نوازش باران تو در یادمی

شیرین ترین رویای خوشبختی...

قسم به پاکی چشمانت و قسم به مهربانی دستانت که در باور کوچکم مهربان ترین فرشته شدی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:39  توسط عاشق آلیس  | 

بگذار

 

بگذار این بار من جادوگر باشم. بگذار دستان من چرخ ها را بچرخاند.دنیا را از ثبات در بیاورد.

بگذار همه در تعجب بمانند.بگذار خودم هم تعجب کنم بایستم .فریاد بزنم

بگذار بدانند زود قضاوت میکنند. بگذار بدانند قوانین آنها فقط برای خودشان خوب است.بگذار بدانند همیشه راه بهتری وجود دارد.هنوز کودک اند هنوز هیچ نمیدانند.

بگذار بدانند هنوز جادوگران در این دنیا زندگی میکنند و جهان را میچرخانند. بگذار بدانند بازیچه ای بیش  نیستند . قوانینشان برای کسات آوری خوب است. بگذار بدانند که اشتباه میکنند که معجزات ممکن است.خدای هیچ پیامبری ندارد . بزرگی زاده نخواهد شد.

بگذار بدانند تاریکی ترس ندارد . عشق وجود دارد. فساد وافعیت دارد.

بگذار بدانند خود . خود را زندانی ساخته اند. دلقک هایی برای تقلید و سرگرمی هم اند معمولی اند روزمره اند

یک مشت احمقند که تحت قوانین دیگران زندگی میکنند.

بگذار تو را باور کنند

به تو ایمان بیاورند

ستایشت کنند

                                                 

                 خدا را در تو ببینند

                                                                                          

                                           بگذار پیامبر خدا باشی


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:25  توسط عاشق آلیس  |